نیم نظری بر هنرمند گرسنگی،اثر کافکا
یکی از داستان های کوتاه کافکا داستان هنرمند گرسنگی است.
هنرمند گرسنگی،هنرمندیست متعهد و پایبند به هنرش،هنر گرسنگی کشیدن.او ناممکن را میسر ساخته و روزهای طولانی قادر است گرسنه بماند. هر چند جامعه ی مخاطبین او را ریاکار می پندارند و بر این باورند که او مخفیانه چیزی می خورد اما او به هنر خودش خیانت نکرده و تلاش می کند این را به مخاطب و نگهبانانش هم اثبات کند.به مخاطبی که قصاب هایی را استخدام کرده تا مچ او را بگیرند و ثابت کنند هنرمند گرسنگی هم یک متقلب مثل خودشان است. اما حتی وقتی نگهبانان دورتر می نشینند تا به خیالشان،او فرصتی پیدا کند و از ذخیره ی مخفی اش غذایی بخورد،هنرمند زیر آواز می زند تا شک و شبهه ای به اصالت کارش وارد نشود.با این حال مخاطب همچنان باور نمیکند و میپندارد او حتما ترفندی دارد که همزمان با خواندن غذا هم می خورد.تماشاچی هرگز نمیتواند هنرمند گرسنگی را به درستی درک کند و این باعث رنج هنرمند میشود.
تلاش هنرمند در روشن کردن حقیقت برای مخاطب و نگهبانان تلاشی بی نتیجه است که تداوم هر چه بیشتر آن به انزوایی روزافزون منجر می شود.به فاصله ای جانکاه بین هنرمند پایبند به اصول و مخاطب مایل به جست و خیزهای حیوانی.مخاطبی که بدون حتی نیم نگاهی از کنار قفس و دنیای خاکستری هنرمند عبور میکند و به دیدن ابعاد حیوانی خودش می شتابد،به اصطبلی که حیوانات سیرک در آن نگهداری می شوند. هنرمند گرسنگی تلاش می کند مخاطب را به دنیای هرچند ناخوشایند اما واقعی قفس خود بکشاند اما مخاطب به دنیای پرهیاهوی حیوانی متمایل است.دنیایی پرهیاهو که تا بیخ گوش هنرمند گرسنگی پیش آمده و او را معذب کرده است.
مخاطب ترجیه می دهد او را باور نکرده و نادیده بگیرد.این عدم پذیرش و بی توجهی،هنرمند را آزار می دهد.و در نهایت همه حتی خودش فراموش میکند چند روز از گرسنگی اش گذشته،او به دلیل نیافتن غذای دلخواهش در انزوا و بی توجهی همگانی و حتی بی تفاوت شدن خودش، می میرد. مرگش حادثه ای ناچیز است که لحظه ای،فقط لحظه ای جماعتی را دورش جمع میکند تا از شر جسدش خلاص شوند و بعد روند حیوانی شدن سیرک ادامه می یابد. و قفس او که آخرین سنگر مقاومتی متعهد بود به تسخیر حیوانی پر جنب و جوش و جوان در می آید.پلنگی که نماد زیبایی است و درکی از آزادی ندارد و این همان چیزیست که مخاطب را جذب میکند. فریبندگی،فریبندگی پرزرق و برق که در دنیای امروز تمام قفس ها را فتح کرده است چرا که مخاطب چنین می پسندد،در دنیایی که شعارش این است. همیشه حق با مشتریست.
کافکا رو در روی چنین نظمی ،مایوس و سرخورده دست و پا می زند،مثل هنرمند گرسنگی. تقلا می کند با اینکه شکست را ناگزیر می داند اما به خودش خیانت نمیکند.تعهدی که در دنیای امروز نادر و کمیاب است.در دنیایی که مثل گذشته مخاطب متمایل به ابعاد حیوانی،پرهیاهو و فریبنده است،در دنیای جفنگ بازی ها،برقراری عزیزها و مزه بریزهای تهی از تفکر،هنرمند گرسنگی امروز هم مانند گذشته خوراک باب میل خویش را نخواهد یافت و در انزوا خواهد مرد.
کافکا را اگر بخواهم در یک خط تعریف کنم این خواهد بود.
او واقعیت را عریان و مستقیم می بیند و در پوششی رازآلود و غیرمستقیم مینویسد.
کافکا دست نیافتنی ست چون نمیخواهد در دسترس عموم باشد،میداند که برای در دسترس عموم بودن باید ساده شود،جلف و مبتذل شود و او به خودش خیانت نمیکند تا مخاطب متمایل به ابعاد حیوانی سر برسد و او را لیس بزند. در رمز و راز پنهان می شود تا قشری خاص بعد از رنج و مشقت به او دست یایند.
ماردین امینی
#ماردین_امینی
#نقد_ادبی #هنرمند_گرسنگی
#کافکا