نفرین تانتالوس بر لحظات
اگر به تناسخ باور داشتم قطعا آن را مختص روح نمی دیدم،انگار نه تنها روح بلکه نفرین های خدایان نیز به همراه ارواح در چرخه ی تناسخ به گردش ادامه می دهند که اگر اینگونه بود خود را ادامه ی تناسخ تانتالوس تصور میکردم احتمالا. میوه های آگاهی درست در آن لحظه که می پندارم نزدیکند و دست دراز میکنم تا آن را از شاخه بچینم،بادی می وزد و آن را با خود می برد. جریان آب حیات را در آن لحظه که می اندیشم در آن شناورم و لحظه ای که سرم را پایین می آورم تا جرعه ای بنوشم می خشکد.
همه چیز به این حد در دسترس به نظر میرسد و به این اندازه غیرممکن.
این روند سیال اندیشه و عواطف،این سرعت سرسام آور تغییرات باعث شده درست در لحظه ای که تصور میکنی به چیزی رسیده ای میبینی غیب میشود و به قول مارکس دود می شود و می رود هوا. آزادی،صلح،دانش،عشق،تکنولوژی همه و همه بی نهایت نزدیکند و بی نهایت دور و دست نیافتنی.
انگار ما از نسل تانتالوس و سیسیفوس باشیم و نفرینشان گریبانگیرمان شده باشد هر چند نمیدانم در این بین گناهمان چیست اما به نظر میرسد این نفرین ریشه ی آبا و اجدادی دارد که چرخه ی تناسخش هنوز میچرخد
پانویس:
تانتالوس و سیسیفوس هر دو از اساطیر یونان هستند که به دلایلی متفاوت و رفتاری اشتباه در رویارویی با خدایان نفرین شدند.
تانتالوس در رودخانه ای در هادس_(جهان زیرین.دنیای مردگان)_ به اسارتی ابدی محکوم شد به طوری که وقتی تشنه شده و میخواهد آب بنوشد رودخانه میخشکد و وقتی گرسنه میشود و میخواهد از میوه های انبوه دور و برش بخورد تا دست دراز میکند میوه ها را باد می برد. یعنی همه چیز نزدیکند و او میبیند اما هرگز به آنها دست نمی یابد.
سیسیفوس که در مطلبی قبلا هم به او اشاره کرده بودم نفرین میشود تا سنگ بزرگی را بر بالای کوه برساند و هر بار که سنگ را به قله می رساند سنگ باز به عمق دره سقوط میکند و این چرخه ی صعود و سقوط تا ابد ادامه دارد.و سیسفوس تا ابد در این نفرین مانده و هرگز به نتیجه نمیرسد
نوشته ماردین امینی